Sonny's blog

official weblog of Sonny Darvishzadeh

March 2, 2010
by Sonny
0 comments

بادکنک داستان واقعی‌

از پله‌های داروخونه پایین میومدم که صدای ترکیدن شنیدم و با کمی‌ گشتن، توجهی‌ نکردم و به چیزی که خریده بودم نگاه انداختم؛ یک دفعه به اون سمت خیابون نگاه کردم، یک خونواده بودن که داشتن رد می‌شدن. چون چند … Continue reading